امروزه بسياري از شرکت ها به اين موضوع رسيده اند که يکي از ارزشمند ترين دارايي هايشان برند محصولات و خدمات آنها است. در دنيايي امروزي، همه ما چه به صورت شخصي و چه به عنوان مديران شرکت ها با روش و انتخاب هاي روز افزون و همچنين کمبود زمان براي تصميم گيري و انتخاب مواجه هستيم.
با اين روش توانمندي برندها در ساده نمودن تصميم گيري مشتري ها، پايين آوردن ريسک و تعريف انتظارات آنها بسيار ارزشمند است.
يکي از مسائل مهم براي مديران هر شرکت ايجاد و حفظ برندهاي قدرتمندي است که ضمن عمل به وعده ها و تعهدات، قدرت و توانمندي هاي خود را در طول زمان گسترش بدهند.
تاکيد اصلي اينجانب در اين صفحه بر درک اصول برند تدوين نشده و تجربيات حاصل از فعاليت در شرکت هاي گوناگون مي باشد. به بيان ديگر کوشش مي کنم مطالب به صورت کلي بدون توجه به اندازه، ماهيت کسب و کار و سياست هاي سود آوري سازمان مرتبط باشد.
در عصر حاضر برند به عنوان ابزاري براي ايجاد تمايز ميان کالاها و خدمات بين توليدکنندگان بي شمار در يک رسته و کالايي مي باشد. در واقع واژه برند از واژه اي در زبان اسکانديناوي قديم تحت عنوان Brander يا داغ کردن بهره مي گيرد و بر اساس تعريف از بازاريابي آمريکايي برند عبارت است از نام، واژه يا علامت، نماد، طرح يا ترکيبي از تمامي اين عناصر که به منظور شناسايي کالا و خدمات يک فروشنده با هدف ايجاد تمايز در عرصه رقابت مورد استفاده قرار مي گيرد.
اما آيا واقعا اين تعريف مي تواند به ما کمک کند تا مسيري را جهت رشد کسب و کار خود انتخاب کينم به نظر اينجانب استراتژي هاي گوناگون است که باعث مي شود ما به مسيري دست پيدا کنيم که واحد هاي گوناگون با استفاده از آن بتوانند برنامه هاي خود را هماهنگ نمايند.
برند چيزي به غير بازاريابي صحيح، ارائه خدمات مناسب و …. نمي باشد و تنها نام به صورت کلي به برندسازي تعبير مي شود. به عنوان مثال استراتژي هاي انتخاب برند را در نظر داشته باشيد. يکي از آن ها استفاده از نام اصل خود براي تمامي محصولاتي که به بازار ارائه مي دهند در حالي که برخي ديگر از توليد کنندگان براي هر کدام از محصولات جديدشان، نامي متفاوت انتخاب مي کنند که کاملا با نام اصلي شرکت نامرتبط است.
به عنوان مثال Procter & Gamble محصولات خود را با نام هاي ۱ams pampers، Tide و  Pantene به بازار ارائه مي نمايد اما حتي قوي ترين برندها نيز مجموعه اي از تداعي هاي متفاوت را در بر دارند و بازاريابان بايد تمامي اين تداعيات را در تصميم گيري هاي بازاريابي خود مورد توجه قرار دهند به همين دليل است که جهت برندسازي بايد مسايل زيادي را در نظر گرفت و گروه هاي مختلفي را که در رشد آن دخيل هستند ايجاد نمود.
برندها براي مصرف کنندگان کارکردهاي بسيار مهمي دارند به طور مثال منشاء محصول را معرفي و شناسايي مي کنند و به مصرف کنندگان اين امکان را مي دهند که مسئوليت هايي را براي توليد کننده يا توزيع کننده تعريف کرده و وظايفي را از آن طلب کنند. مصرف کنندگان براساس تجربه هاي گذشته از محصولات و روش هاي بازاريابي شرکت هاي مختلف در طول سال ها متوجه مي شوند که چه برندهايي نيازها و خواسته هاي آن ها را برآورده مي سازد و کدام برندها نه. در نتيجه يکي از موثرترين کارهاي برند ابزار مختصر و مفيدي براي ساده سازي فرآيند انتخاب و خريد محصول به مشتري ارائه مي دهد.
به نظر اينجانب معنا و مفهوم پنهان در پس موارد ظاهري برندها مي تواند بسيار عميق باشد و به ما اجازه مي دهد که در مورد شکل گيري رابطه اي عميق ميان برند و مصرف کنندگان آن ها بينديشيم. مصرف کننده با درک ضمني اين مسئله که يک برند به شيوه هاي خاصي رفتار مي کند و امکاناتي را از طريق عملکرد محصول، با بهره گيري از قيمت گذاري مناسب، فعاليت هاي ترويج محصول و برنامه هاي توزيع براي آنها ايجاد نمايد، اعتماد و فاداري خود را به برند هديه مي‌دهند.
اما رهنمودي که در سال هاي اخير در ايران کاراتر و موثر  به نظر مي رسد ايجاد برند در رده هاي مختلف قيمتي و کيفيتي مي باشد که با پوشش سطح وسيع تر مخاطبان به موفقيت بيشتري در کسب سهم بازار دست يابم.